حاجيه خانم علويه كرمانى
45
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
تنباكو [ ى ] زيادى دارند ، نخلستان زيادى . اين راه هم خوب بود . اما چه نويسم ، از ارزوئيه تا منزل پيش چقدر راهها بد ؛ كوه و كتل و گدارهاى سخت و كوههاى غريب عجيب بود ، اين منزل راه صاف و خوب بود و چرخها صداهاى غريب عجيب مىدهند . تمام اين ده صداى چرخ گاوگرد است . از ارزوئيه تا اين جا تمام همه نخلستان همه به هم بسته . در بيابانها هم همه درخت گز و كهور « 1 » و گيش « 2 » مثل جنگل . تا آنجا رسيديم ، آدمهايشان همه لباس سياه ، يك شلوار مشكى ، پيراهن بلندى ، مقنعهاى روى سرشان انداخته ، مردهاشان مثل هندوها لنگى به كمرشان بسته ، لخت و برهنه ؛ مختصر كلام ، نهار خورديم ، خوابيديم . عصرى ان شاء اللّه روانه باغو خواهيم شد . عصرى دو ساعت به غروب مانده سوار شديم . ( منزل چهار فرسخ ) سه ساعت از شب گذشته وارد باغو شديم . همهء راه جنگل بود . از قبيل گز و كَرَك خيلى داشت . نخلستان زيادى تا اصل بندر ، شب شام خورديم ، خوابيديم . ( كليتا از كرمان تا بندر هشتاد فرسخ است ) [ ورود به بندر عباس ] سحر شب گير كرده ، صبح پنجشنبه پانزدهم وارد بندر شديم . ناپند هم وسط راه بود . آنجا هم نخل زيادى از جمله درخت سپستان و انبه هم بود . آب هم از چاه مىكشيدند . وارد بندر كه لب دريا ، خانهء حاجى محمد حسن نوقى منزل كرديم . نهار هم ما را ميهمانى كردند . هر ساعت كه نگاه به دريا و موج دريا مىكنم ، اسباب وحشت مىشود . ولى خودشان متصل توى بكّارهها و كشتىها نشسته ، يا آدم پاى غراب « 3 » مىبرند يا بار مىزنند . بچههاشان توى كناره بازى مىكنند ، شنو مىكنند . سبحان اللّه ، غريب حكايتى است كه شخصى چطور راضى مىشود كه برود توى اين كشتىهاى كوچك كه پارو مىزند . يك فرسخ راه بايست بروند تا به غراب برسند . خيلى
--> ( 1 ) . درختى كه بيشتر در جنوب ايران است ، چوبش صنعتى و از تيره پروانهداران . ( 2 ) . گيش در اصطلاح جنوبىها نوعى درختكهايى است كه گلهاى مخصوص به خود دارند . ( 3 ) . نوعى كشتى قديمى به شكل غراب . زورق ، قايق .